مشکلات چپ ازدرون و دربیرون !
اسماعیل هوشیار اسماعیل هوشیار


صحنه سیاسی درزمین سیاست آرام آرام آرایشی قابل فهم به خود میگیرد . تلاشها ازهرسو شدت گرفته است . همه مدعیان مشغول رایزنی های سیاسی هستند . به هزارویک دلیل ؛ این روزها کسی با پائین ومردم کاری ندارد ؛ امیدی و ربطی هم به مردم ندارد . تمام تلاشها در پیوند ازبالا گره خورده است . این یک تصویرنسبتا واقعی از بیرون زمین به داخل زمین سیاست است. جریانات موسوم به سلطنت حول رضا پهلوی؛ جریان مجاهدین ؛ جریان موسوم به اصلاح طلبان حکومتی..و بالاخره تلاشهای اولیه نیروهای موسوم به چپ که حول اتحادی درمیان خودشان مشغول نشست و برخواست هستند .



درشرایط منطقه ای و داخلی و جهانی سیاست ؛ امروز هر جریان و فرد سیاسی به صفت تاثیرگذاری اش درزمین سیاست یا نقد میشود و یا دیده میشود . به جزاین اصولا جایی و زمانی برای مدعیان غیرجدی وجود ندارد . غرب و آن سیاست نظم نوینش هم مشغول کارخودش است . چپ ایران به طورعام در2 نحله متفاوت خودش را تعریف میکند . جناحی که فقط چپ باقی مانده است با همان ادبیات و سیاست و کاراکتر100 سال پیش چپ آن روزگار ! هنوز دررویای دوران لنین و استالین و اینا.....گیج میخورد . این گروه خودش هم مدعی تاثیرگذاری یا تاثیرپذیری اززمین سیاست نیست . اینها مثل پیرمردهای 150 ساله ایی هستند که هنوزدلشان به همان رادیوهای پیچی نسل اول خوش است و کاری با بقیه وسائل ارتباط جمعی ندارند . اسمشان را چپ بنامی ...راضی هستند . درخورجینشان هم انبوهی واژه های قدیمی مثل "امپریالیسم" وجود دارد که با آن دردنیای مجازی مانور میکنند . این نحله از چپ حداکثرمبارزه اش این شده که برای مرگ چاوز یک امام زاده به سبک خودش بسازد....چپ فقیری که چاوز و قذافی و صدام و.....همه این جانوران ناسیونالیسم برایش معنی تنها سوسیالیسم بزرگ دنیا را دارد . اگرچاوز دراذهان عده ایی ؛ تنها ابرسوسیالیست دنیا بود ...اگرسوسیالیسم این موجودات هستند پس خامنه ای و هیتلر و....هم سوسیالیست هستند و همه دسته جمعی منتظر ظهور امام زمانشان
 
 
شاخه بعدی کسانی هستند که عموما به صفت جریانات حزبی مدعی حضور وتاثیرگذاری درزمین سیاست برای شراکت درقدرت سیاسی هستند . جدای ازاینکه تا چه حد موفق باشند یا مشکلات سرراه چیست....ازنظرمن چنین ادعایی و حرکتی قابل تحسین است. یکی ازبزرگترین دستاورد جنبش مردم درخرداد چهارسال پیش ؛ تلنگری بود به تمام توهمات موجود درحقانییت های غیرواقعی . کسانی که این تلنگررا جدی گرفتند ؛ سمت و سوی کارهاشان هم جدی میشود و کسانی که خودشان را به خواب زدند و این تلنگررا جدی نگرفتند کارشان سخترخواهد بود . تا جایی که به سیاست غرب و منافعش برمیگردد؛ آنها از هیچ پدیده همسوئی غافل نیستند. غرب هم به رضا پهلوی میدان مانور وسیع داده است وهم تلاش برای دموکراتیک کردن مجاهدین را دردستور دارد و هم با اصلاح طلبان حکومتی همیشه حشرونشرداشته است . چنین رویکردی نه ربطی به حقانییت فرد یا جریانی دارد و نه ربطی به منافع مردم ایران



شاید ازدید سعید صالحی نیا دلایل این عدم توافق ( هرچه که باشد ) درنشستهای جاری میان نیروهای چپ ؛ بخشی از تمام پازل باشد . حداقل دستاورد تمام نشست و برخواستها میان جریانات موسوم به چپ و مدعی حضوردرزمین سیاست ، این است که به خودشان و اشکالاتشان و حفره هاشان اشراف بهتری پیدا میکنند یعنی امیدوارم که همین باشد . اشکال عمده همه نیروهای سیاسی موجود این است که کسی ابتدا ازخودش و گره های درونی خودش شروع نمیکند .رضا پهلوی آن ملاء مسموم خودش را نادیده گرفته و فعلا درگیر ملاقاتهای سمبلیک بیرونی است . مجاهدین هم بدون درنظرگرفتن اشکالات عمده درونی خودشان ، فعلا مشغول رایزنی های غربی هستند .غافل ازاینکه هرنیروی مدعی با همین پوزسیون فعلی حتی اگرهمین فردا درحاکمییت باشد به تنهایی قادربه هیچ کاری نیست به خصوص که تمام گره های درونی امروزش ، فردا گلویش را فشارمیدهد و برای خلاصی ازاین فشار ؛ آنها مجبورند بازهم فشاررا میان مردم تقسیم کنند !



یکی ازویژگیهای بارز زنده یاد منصورحکمت درزمان حیاتش ؛ دیدن وقایع جاری و سیاسی روز ؛ درخارج از قالب حزبییت بود.بدون هیچ دگمی . این رویکرد به معنی تحزب گریزی نبوده و نیست ؛ این یعنی اینکه منصوربه خوبی با نبض جامعه منطبق است و واقع بینانه برخورد میکند منصور انتظارنداشت تا جامعه با حزبش منطبق شود . این یعنی اینکه هر جریانی با هرمقدارسابقه مثبت مبارزاتی دیگرمثل قدیمها مرکزثقل زمین و شاغول تنظیم مردم نیست . این موضوع گیرائی و کششی سیاسی محسوسی حتی درخارج از حزبش داشت . به عنوان نمونه و مثال منصوروقتی ظهورخاتمی درآن زمان و شرایط روز جامعه را بررسی میکند ؛ تحلیلش ازقالب حزبییت درنمیآید . تا جایی که حتی برای سلطنت طلب هم جالب و جذب است . صحنه را به طورواقعی تشریح میکند و بعد نهایتا میرسد به اینکه نقطه حزبش کجاست و چه میتواند بکند ؛ آن هم نه به شکلی تقلیدی ازمثلا " چه باید کرد " لنین ! بلکه ازخودش و توانایی ها یش شروع میکرد . با شناخت واقعی ازشرایط سیاسی روز؛ و با شهامت ازخودش ( غلط یا درست ) تز و نظریه میداد .



حالا و این روزها این روند سیری معکوس دارد . تمام اتفاقات و شرایط سیاسی ابتدا به قالب یک حزبییت دگم ریخته میشود و بعد یک تحلیل صرفا حزبی وغیرواقعی ؛ بیرون میدهند . تحلیلی که ربطی به جامعه و واقعیات روزمره مردم ندارد . تحلیلی که حداکثربرای دلخوشی کاذب اعضای حزب کارائی دارد . این صحنه به درد زمین سیاست ومتن تحولات اجتماعی نمیخورد . به همین دلیل هم درتمام نشست و برخواستها و بحثها...تمام مدعیان گره های درونی طرف مقابل را میبینند و خودشان را دور میزنند. احزابی که به غلط فکر میکردند وظیفه تحقق سوسیالیسم به گردنشان است ؛ دیدیم که تولیدات و نتیجه کارشان چه شد ؟ حزبشان تبدیل به ظرفی شد جهت انقیاد ذهنی و توجیه ناتوانایی های اعضاء در برخورد با مشکلات و ارائه راه حل .



میشود زیر چترحزب وحزبییت ازتزهای آوریل لنین پیله ای به دورخود کشید و رفت به ترکستان...! دنیای واقعی و پیچیده امروز با همان تزهای آوریل لنین که درزمین خودش وزمان خودشان خیلی هم مثبت بود وعمل کرده بود....نمیتواند مشکلی ازامروزما حل کند . حتی حدود 30 سال پیش هم عده ایی از رفقای قرن گذشته به تقلید ازتزهای لنین خواستند جنگ ایران وعراق را به جنگی داخلی برعلیه حکومت اسلامی تبدیل کنند...ولی بیشتر به طنز شبیه شد . شرایط جامعه و منطقه و جهان و تضادهای روز ربطی به گذشته های دور ندارد. دنیای پیچیده سیاست امروز باید همه چیزش جهت حل تضادهای سخت اجتماعی و سیاسی نو و جدید باشد واین نو آوری ازحزبییت به سبکهای قرون گذشته و تقلید بیرون نمیآید . این نوآوری درگرو شناخت و پوسته شکنی و درخارج از سقف حزیبیت امکان تولد دارد .



قوانین زمین سیاست غرب یا نظم نوین ؛ شاید قوانین سختی باشد و غیرقابل شکستن ! ولی قانونی را که نمیشود شکست باید بشود آن را خم کرد. و این شدنی نیست مگر بعد از یک زیرورو شدن و انعطاف پذیری درونی.مگرشناختن قانون خم کردن وخم شدن. این را من تجویز نمیکنم این را شرایط امروز ؛ به شکلی همگانی تحمیل میکند و فقط منحصربه یک گروه نیست . سوسیالیزم یا کمونیزم بیرون دایره قدرت البته که بد نیست ولی قناعتهای روحی وروانی جدا از تحولات اجتماعی؛ درقالبهای حزبی پیش برنده هم نیست ؛ یعنی مرگ آفرین است.هیچ حزبی نمیتواند ارزشهای انسانی را بسازد یا تولید کند . سوسیالیزم یک تفکرناب انسانی ست که تحققش درگرو آویزان شدن به قالبهای کلیشه ای گذشته وآن سراب تاریخی تحت نام سوسیالیسم واحزاب خواهر وبرادرش نیست و نمیتواند باشد ! احزاب با هرجایگاه و قدرت و وسعتی ؛ فقط امکانی برای رسیدن به قدرت سیاسی هستند .




 

March 13th, 2013


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
علمي و معلوماتي